داغون اشك ريختم.. بیجون و پردرد دراز کشیدم دستمال خیسی رو

داغون اشك ريختم.. بیجون و پردرد دراز کشیدم دستمال خیسی رو پیشونیم قرار گرفت. لرزي به تنم افتاد. دیگه هیچی نمیفهمیدم.. فك میکنم تقریبا همه تون از نظر زمانبندي خيلي دچار مشکل شدین.. دوستان الا ۱۲ سالش بود که پدرش افتاد زندان..تو اون سن جیمین ديدتش..عااشقش نشد ناراحت شد که خانواده و زندگی یه دختر به خاطر هوس پدرش بهم ریخته..بهش میگن احساس مسئولیت،مردونگي،عذاب وجدان.. من به عشق در يك نگاه و بدون شناخت اعتقاد ندارم.. بعد سالها از دور نگاش کرد و ازش مراقبت کرد وقتي الا حدوداً ۱۷ ساله بوده که خانواده جیمین تصادف میکنن و جیمین بعد ۲ماه به هوش اومدن ٥ سال میره پاریس شما ٥ سال مراقب يكي باشي بعد ٥ سال ازش دور باشي دلت تنگ نمیشه براش؟ اگه شما نميشي خيليا ميشن و جیمین هم میشه.. وقتی جیمین برمیگرده الا ۲۲ سالش بوده.. يك سال بعدش قضيه ازدواج و بچه پیش اومده. همه اینا رو با حساب این در نظر بگیرید که جیمین ۶ سال از الا بزرگتره.. يعني تو اولین دیدار جیمین ۱۸ ساله بوده.. الان ۲۹



شرط پارت بعدی ۱۰۰ لایک ۲۰۰ کامنت تا شب برسه شرط ها رو برسونید تا براتون پارت بزارم قول کای قوله تاره پیج جدیدم اونو هم فالو کنید تا پارت های جدید تر رو براتون بزارم
دیدگاه ها (۳۱۴)

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وهفتم | گردنبندصدای شلیک‌ها نزدیک‌تر شد.جو...

پارت ۲ساعت ۳ و۱۴ دقیقه شب_نویسنده "کارن":ساعت ۳ شب بود و تهی...

𓆩 پارت ۴۷ 𓆪 🖤🥀ات با ناباوری به پرونده خیره شد.ات: بابا، این ...

اسم رمان #رقص_در_میان_اتش شخصیت ها لیسا،جنگکوک،تهیونگ،جنی،رز...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁸ویو میکا_____داشتیم از...

Part : eleven ویو ا.ت :رسیدیم تهیونگ نیومده بود که ....(میشه...

پارت یازدهم ویو جونگکوک -۰ داشتم توی حیاط قصر قدم میزدم و به...

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁰ویو میکا_____ماشین با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط