خب.....

خب.....

پارت : ۱۴


ا.ت و جیمین اومدن داخل و دیدن که سوهو و تهیونگ دارن حرف میزنن.

سوهو : من پشیمونم .

تهیونگ : هههه .....

ا.ت : چرا رفتی که الان برگردی ها ؟

سوهو : دخترم بیا حرف بزنیم.

ا.ت : حرف ؟ ههههه خنده داره 😟

سوهو : توضیح میدم ‌.

ا.ت : چیو توضیح میدی ها . همه میگن مامان بخاطر من مرد چون من به دنیا اومدن ولی مامان بخاطر تو دِق کرد مرد .

سوهو : ا.ت .....

ا.ت : هیچی نگو . تو به مامان خیانت کردی بعدش هم به مامان جیمین خیانت کردی لابد الان هم زنی داری آره؟

سوهو : آره دارم ولی .....

ا.ت : دیگه این انتظار رو از تو نداشتم گمشو بیرون .

سوهو : درست حرف بزن .

ا.ت : میدونی چیه یکم صبر کن الان میام .

ا.ت رفت از داخل کیفش یک برگه در آورد.

برگه ی روانشناسی بود .

ا.ت : ببین روش نوشته من ۶۰ درصد روانیم .

پس بهتره بری تا کاری دست خودم ندادم .

سوهو : چطور آخه.....

جیمین : بابا فعلا برو تا ا.ت آروم بشه .

سوهو : باشه .

و سوهو رفت .

جیمین ا.ت رو بغل زد .

جیمین : چرا جریان این آزمایش رو بهم نگفتی ها ؟

ا.ت : تو هم برو چون روانیم تو هم ولم کن اصلا . [داد و گریه ]

جیمین : هیششششش دخترم آروم باش من تو رو ول نمیکنم.

و ا.ت رو کشوند داخل بغلش .

تهیونگ رفته بود سوهو رو بدرقه کنه .

تهیونگ اومد و گفت .

تهیونگ : چرا نگفتید.؟

ا.ت :......

جیمین : چیو ؟

تهیونگ : میگی چیو اینکه تو رابطه اید.

ا.ت : خب ....

جیمین : خب تقریبا ۶ ساعته که داخل رابطه ایم .

تهیونگ : واقعا ؟ بعد تازه با هم خوابیدید.

جیمین : من خیلی وقته منتظر بودم و حالا کاریه که شده .

تهیونگ : اوففففف .

جیمین ز خب حالا تو بگو بابا رو از کجا پیدا کردی ؟

تهیونگ : خب من ......

ا.ت : چی؟

تهیونگ : با جیا داخل رابطم .

ا.ت : ها ؟؟

جیمین : واییی.

ا.ت : خب بابا چه ربطی به جیا داره ؟

تهیونگ : رفتم خونه جیا تو اتاق بودیم که بابا و بابای جیا دیدنمون.

جیمین : چیکار میکردین تو اتاق .

ا.ت : جیمین !!

جیمین : باشه ادامش رو بگو .

تهیونگ : بعد جیا لو داد که من پیش شمام و اونم اومد باهام خونه همین .

ا.ت : ....

تهیونگ : خب حالا شما بگید چرا تو بغل هم بودید ؟

جیمین : شاید چون دوست دخترمه.

تهیونگ: چی ؟

ا.ت : خب درست میگه داداش .

تهیونگ : حالا شدم داداش.

ا.ت : داداش بودی .

جیمین : دیگه باید کنار بیای .

بعد از کلی سر به سر گذاشتن همدیگه رفتن بخوابن .

ساعته ۴ صبح بود ‌.

ا.ت داخل اتاق خودش جیمین هم همینطور و تهیونگ داخل اتاق کار بود مشغول بررسی چند پرونده.

ا.ت داخل اتاق بود که جیمین اومد بغلش کرد و باهم خوابیدن .

جیمین هنوز کاملا خواب نبود که صدای گوشیش اومد .

دینگ ...

جیمین گوشی رو از روی پا تختی برداشت و نگاهه صفحه کرد یه پیام ناشناس بود .

ناشناس : خوب به چیزی که میگم گوش کن .

ناشناس : ا.ت در خطره و تنها راه نجاتش رفتن تو هست اگر واقعا اینقد دوسش داری یه بهونه بیار و ازش دور شو وگرنه هم عزیزان میمیرن هم خودش .
و حتی هیچ راهی به سرت نزنه چون تنها راه همینه من از اونی که فکر میکنی قوی ترم .

جیمین : ماتم برده بود این چی بود دیگه به تظر واقعی به نظر میومد هی که فکر کردم کسی به ذهنم نرسید من دشمن هایی که با عزیزانم تهدیدم کنن ندارم مگر .....

مگر یه دوست باشه .

و اون کسی نمیتونه باشه جز .....


ادامه دارد ....

شرایط رو کمتر میکنم .
چون تازه جای حساسشه سریع برسونید که فردا از مدرسه اومدم بزارم .

لایک : ۸

بازنشر : ۳

کامنت : ۱۰

سریع برسونید یه اتفاقاتی قراره بیفته .

😁
دیدگاه ها (۹)

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

رمان : رفتار سرد

سناریو سو پارت اول

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط