همخونهاخموم

#همخونه_اخموم🌱
#PaRt24
ساعت دوازده شب بود جیمین نیومده بود
_نگرانشی
وجدان عزیزم ی مدت از دستت راحت بودم ن نگران این مردک اخمالو بشم؟گشنمه پوففف در یخچالوباز کردم خالی بود هی خداااا هیچی تو این خونه پیدا نمیشه رو در یخچال دیدم شماره ی فست فودی بود خداکنه باز باشه شمارش گرفتم بعد چن بوق جواب داد پیتزا سفارش دادم جلوی تی وی نشستم تا بیارنش بعد بیست دیقه ای زنگو زدن درو باز کردم ی پسر جوون و خوشتیپ بود
ا/ت:سلام..ممنون
کارتو سمتش گرفتم ولی انگار نمیدید
ا/ت:کارتو میگیری؟
..:میخای پولشو جور دیگ پرداخت کنی
بعدش چشمکی زد
ا/ت:کارتو میگیری یا ن؟
...:پیشنهادم بهتر بودااا
پیتزایی ک تو دستم بود کوبیدم تو صورتش بعد درو بستم چ ادمایی پیدا میشه انگار قرار بود امشب گشنه بمونم رفتم تو اتاقم پتورو کشیدم رو سر بعد شمردن گوسفندا خابم برد..
دیدگاه ها (۰)

#همخونه_اخموم🌱#PaRt25ا/ت"ا/ت:رزی بخدا این پسر خوبی نیس ب درد...

#همخونه‌_اخموم🌱#PaRt26‌ا/ت:نمیزاره که نمیزاره خوب میکنه.. رز...

#همخونه_اخموم 🌱#PaRt22 جیمین تا رسیدیم تو خونه شروع کردم ب ح...

#همخونه_اخموم 🌱#PaRt23 ا.ت پسره قرمساق.. مردک چالغوز ماتحت ز...

سیگار شریکی (پارت 23)

سناریو بلولاک

Love in the dark⑥ا/ت: مادربزرگم حالش خیلی بده خیلی ممنون خیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط