پارت یازده درد ابدی

پارت یازده درد ابدی
ات بچها نیستننننننننن
تینا چییییییی
اومدن دیدن نیستن
تینا من من خونه هو رو بلدم(هو عموشونه)
ات بدو
کلی چاقو برداشتن رفتن
ات از کشتن میترسید ولی بخاطر جون دوستاشم که شده ادم میشکت؟
تینا ات همینحا بشین تا من ب اینا چاقو... ک ات به دوتاشون چاقو زد
تینا چیشدددددد
ات بدوو
رفتن
ات ویو
داشتیم داخل راه میرفتیم ک سیاهی
چشمامو باز کردم دیدم بسته ضدم ب صندلی وایسا اون کوکه
ات کوکککککک گریه
کوک اتتت گریه نکن عزیزم بغض
ات هق کوکی خوبی گریه
کوک گفتم گریه نکن ات تاقت اشکاتو ندارمممم
ات باشه ولی اگه من
کوک ساکت شو همچین حرفی نزن
ات هوف
ک هو اومد
هو خب ات خانم قراره شکنجه صدن عسقتو ببینی
ات چی نه نه نهههههه عربده







پارت دوازده درد ابدی
شرو کرد ب زدن کوک
ات وایسا.. پوزخند فک میکنی دست خالی میام
هو منظورت چیه
ات یهو دستش باز شد و چاقو رو جلو دوربین
ات هوم پوزخند دست خالس اومدن ولسه مهمونی خوب نی
هو بگیرینش
ات حس شیشمش گف یکی داره از سمت راست میاد درجا بدون نگاه کردن چاقو رو وارد سکم یارو کردو در اورد
ات من ترسو پوزخند چاقو رو زد داخل تلوزیون شکست و دیکه نمیتونستن ببیننش
هو چییی
کوک پوزخند فک کردی میزاره زنده باشی
هو خفه ضو شرو کرد زدنش در اخر کوک بیهوش بیجون افتاده بود اونجا
ات همه رو باز کرد گفت برن
ات رفت اتاف اخری
ات ویو
رفتم درو باز کردم با کوک کوک بیهوس افتاده بود رفتم سمتض
ات هق کوککک کوکیییی هق بلند شووو داد گریه
ک هو بودش اومد اتو کشید
ات ولم کن عو*ضییی عربده
کوک ویو
بزور چشامو باز کردم تار میدیدم یکی داشت اتو میکضید
کوک هو هوی و ولش ولش کن بیحال
هو میکشمت ات میکشمت
ات هرکاری بگی انجام میدم فقژ بزار بره
کوک ات بیحال
هو هرچی پوزخند
ات اره هرچی
ات رو برد
کوک ات
تینا نگرانم نگرانم ات نتونه کو کرو بیاره من میمونم
ته مواضبش باش
تینا باشه
تینا رفت دید کوک نشسته
تینا کو کپاشو
کوک اخ اخخخخخخخ ات ات بیحال
تینا پاشو
رفتن داخل ی اتاق دید ات بیهوشه و دیدن
هو لباسای اتو در اورد خاست ک لباس زیرشم در بیاره
هو برین بیرون
کوک خاب ببینینیییی عصبی پرید روش شرو کرد زدنش
تینا اتو باز کرد لباساشو پوشید براید استایل بغلض کرد کوک ب پلیس زنگ زد اومدن و بخاطر تجا*وز اونو ببرن اعدام
کو کاتو اتو بده من
تینا ب باشه
کوک دویید اتث گذتشت داخل ماشین رفتن
بعد کارای دکتر
....
دیدگاه ها (۰)

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐ویو آنیا منتظر بودم که دیدم کوک با پاس...

part:41سو هو ماشینش رو آورد پشت ماشین جونگ کوک و finch رو (ی...

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و...p22 ویو ات وقتی ماجرا رو...

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

پارت اول قرمزیویو ات سلام من به بدبخت واقعی هستم از ۱۲ سالگی...

خب خب بریم سناریو از کوکو جان زمان بونتن عکس دومی ات عکس سوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط