جوانی بود و دلتنگی و پستی
جوانی بود و دلتنگی و پستی
فراق و اشتیاق و عشق و مستی
چو زد صدگونه دردش دست درهم
فرو شد گلرخ سرمست در غم
برآورد از جگر آهی چه آهی
که تا هفم فلک بگشاد راهی
زبان بگشاد کاخر خرمنم سوخت
زخون دل همه خون در تنم سوخت
چنان از آتش دل شد خروشان
که بر هم سوخت سقف سبزپوشان
ز یک یک مژه چندان اشک بارم
که یاران را از آن در رشک آرم
همه شب در میان خون چشمم
بزاری غرقه جیحون چشمم
همه روز از خروش دل نزارم
بسان نای و چون نی ناله دارم
همه روز از غم دل در خروشم
چو بحری آتشین در تف و جوشم
شبم را گر امید روز بودی
کجا چندین دلم در سوز بودی
چو درد من سری پیدا ندارد
شب یلدای من فردا ندارد
ز آهم آسمان هر شب چنان گشت
که گویی ابر شد و اتش فشان گشت
همی هرجا که برخیزد غباری
شود هر ذره از آهم شراری
چگویم من که آن سرگشته چون بود
که هر دم سوزجان او فزون بود
فراق و اشتیاق و عشق و مستی
چو زد صدگونه دردش دست درهم
فرو شد گلرخ سرمست در غم
برآورد از جگر آهی چه آهی
که تا هفم فلک بگشاد راهی
زبان بگشاد کاخر خرمنم سوخت
زخون دل همه خون در تنم سوخت
چنان از آتش دل شد خروشان
که بر هم سوخت سقف سبزپوشان
ز یک یک مژه چندان اشک بارم
که یاران را از آن در رشک آرم
همه شب در میان خون چشمم
بزاری غرقه جیحون چشمم
همه روز از خروش دل نزارم
بسان نای و چون نی ناله دارم
همه روز از غم دل در خروشم
چو بحری آتشین در تف و جوشم
شبم را گر امید روز بودی
کجا چندین دلم در سوز بودی
چو درد من سری پیدا ندارد
شب یلدای من فردا ندارد
ز آهم آسمان هر شب چنان گشت
که گویی ابر شد و اتش فشان گشت
همی هرجا که برخیزد غباری
شود هر ذره از آهم شراری
چگویم من که آن سرگشته چون بود
که هر دم سوزجان او فزون بود
- ۱.۴k
- ۰۹ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط