وقتی از باور پروانه شدن سرشاریم

وقتی از باور پروانه شدن سرشاریم

دل به تاریکی این پیله چرا بسپاریم؟

 

سنگ باشیم ولی در تن کوهی مغرور

دست از دشمنی آینه ها برداریم

 

بعد از این بین سکوت من و لبخند شما

رازهایی که شنیدیم نگه می داریم

 

تا اگر از غم پاییز پریشان بودیم

دست بر شانه ی دلتنگی هم بگذاریم

 

بین ما هرچه که عریان شده خاکستر ماست

ما که معشوقگی آتش و گندمزاریم

 

باد از کوچه ی بن بست خبر آورده

ما دوتا پنجره زندانی یک دیواریم
دیدگاه ها (۱)

خنده ات ساخت وساز ،اخم تو ویرانی هاگیسوانت گــــره کــــور...

ﭼــــــــــﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺗﻠــــــــﺦ ﻧﻨـــــــــﻮﺵ،ﮐﺎﻓﯽ ﺳــــــــــ...

کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفتتا که برگردم شنیدم ،از غ...

بمان قرار دلم، خانه ام نکن ویرانکه رقص چادر مشکی، به پا کند ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤معرفی داستان:...

«مردی بین ما »پارت ۱۸: «صبحِ خاکستری» اولین پرتوهای بی‌رمق خ...

پارت ۱۱ایتاچی پاکت قرص را برداشت. خش خش ان زیر انگشتانش باعث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط