خانم باربارادی آنجلس در کتاب لحظه‌های ناب زندگی

خانم باربارادی آنجلس در کتاب لحظه‌های ناب زندگی
جمله جالبی به شرح ذیل بیان می‌کند :

اول دلم لک زده بود که بتوانم دبیرستان را تمام کنم و به دانشگاه بروم.
بعد داشتم می‌مردم که دانشگاه را تمام کنم و سر کار بروم، بعد دلم لک زده بود که ازدواج کنم و بچه‌دار شوم.
بعد همیشه منتظر بودم که بچه‌هایم بزرگ شوند و به مدرسه بروند و من بتوانم دوباره مشغول کار شوم.
بعد آرزو داشتم که بازنشسته شوم و حالا دارم می‌میرم که یک دفعه متوجه شدم « اصلاً یادم رفته بود زندگی کنم »
شاد بودن و احساس خوشبختی را به اگر هایمان مربوط نکنیم .
زیرا اگرها پایان ناپذیرند و بیاد داشته باشیم زندگی یک سفر است و هدف نیست.
دیدگاه ها (۱)

صادق هدایت چه قشنگ گفت:حال ما با دود و الکل جا نمیاید رفیق.....

* یادمان باشد *اگر زنی با کفش پاشنه بلند برای پیاده روی آمد،...

تو.. مهربان باش,بگذار بگویند -ساده است.._فراموشکار است..-زود...

قشنگه بخونید باکسی باش که : تو را انتخاب میکند نه امتحان... ...

یااَبَالحَسَنِ یا عَلِیَّ بنَ موُسَی الرِضا یَابنَ رَسوُلِ ا...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط