تو همان جرعه ی آبی

تو همان جرعه ی آبی،
که نشد وقتِ سحر
بزنم لب به تو و
زود اذان را گفتند...!

🌹 @مهتاب
دیدگاه ها (۱)

💝 بگذار بگویم💝 بغض که می کنی، 💝 گریه ام می گیرد. 💝 خنده ات ک...

زندگی مثل یک فلوتهتوخالی و پر از سوراخ!!امّا اگر درست باهاش ...

💝 ‌‌‌‌باز هم دعوت به 💝 طوفان کن مرا اما بدان💝 من دلم دریاست ...

چہ دنیاےِ غَریبے دارے اے دلچہ اندوهِ عَجیبے دارے اےدل ...

ای در آغوش تو آرام ترین خواب جهانچهره ی ماه تو در چشمه ی مهت...

گاه گاهی خلوت خود را پریشان می‌کنممی‌نشینم گوشه ای و چشم گری...

یک شب بارونی، حدود ساعت سه صبح، اذان پخش شد.نه بلند، نه واضح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط