یادت هست؟؟؟

یادت هست؟؟؟
هروقت که برایت گل می آوردم
دلت می لرزید و
سرزنشم می کردی
که چرا گلی را چیدم ، مبادا که خشک شود...
بگو حالا چگونه باور کنم که همان دل از جنس سنگ شده
دیدگاه ها (۱)

گاهی مثل دیوانه هادستهایم را به هم می فشارمبو می کشم و می بو...

کوک کن ساعت خویش ! که در این شهر دگر مستی نیستکه تو وقت سحر,...

بـا آن صــدای نـــــاز برایـم غزل بخـوان ...

آدمی که وجودش برای کسی اهمیت نداردفریاد نمیکشدگله نمیکندخداح...

اما تو عزیز تر از جانم،چیزی بود که دلم می‌خواست قبل از وداع ...

با هم گوش کنیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط