کاراگاه جوان
کاراگاه جوان
Part:12
نامجون:ا.ت هر اتفاقی هم که بیوفته تو نباید به خودت آسیب بزنی خب
ا.ت:باشه
نامجون:قول بده
ا.ت:قول میدم
نامجون:خوبه
همون لحظه که آروم شدم بابا با روی خونی اومد لعنتی تازه آروم شده بودم
یو چان:ا.ت
ا.ت:هوم
یوچان:اون چه طرز برخورد با پدرت بود ها
ا.ت:هه چی منظورت چیه واقعا هه *خنده حرصی
نامجون:ا.ت
ا.ت:تو بی دلیل بهم سیلی زدی این هیچ بی دلیل آدمای بی گناهو میکشی اصلا میدونی الان خانواده هاشون تو چه حالین بابا . تو چته شده چرا اینطوری شدی بابا تو که خیلی دل رحم بودی چت شده
یوچان:ا.ت این شغلمنه
ا.ت:اره تو مافیایی اوکی رقیباتو بکش کسایی که تو کارت دخالت میکننو بکش با مردم عادی چیکار داری اونا چه گناهی کردن هان*داد
یوچان:ا.تتت*داد
نامجون:پدر لطفا آروم باش تو که ا.ت رو میشناسی
ا.ت:داداش ول کن بزار عصبی بشه میخواد چیکار کنه میخواد بکشتم*بلند
یوچان:ا.ت خفه شووو*داد
ا.ت:من دیگه تو این خونه نمی مونم از این خونه میرم شما هم هر کاری میخوای بکن ادم بکش اصلا خودتم بکش
نامجون:ا.ت منظورت چیه کجا میری
ا.ت:هرجا
داشتم میرفتم اتاقم که داداشم دنبالم اومد
نامجون:ا.ت منظورت از هرجا کجاست کجا میری دختر
ا.ت:من از قبل یه خونه گرفته بودم بعضی وقتا که شما خونه نبودین میرفتم اونجا از این به بعد اونجا زندگی میکنم
نامجون:هوفف باشه ولی باهام در ارتباط باش نگرانت میشم
ا.ت:باشه ..میرم وسایلمو جمع کنم
نامجون:باشه
رفتم اتاقم چمدونم برداشتم شروع کردم به جمع کردن و بعد یه ساعت تموم شد کیفمو برداشتم و رفتم پایین به بادیگاردا گفتم چمدونم بزارن تو ماشینم و رفتم سمت داداش
ا.ت:داداش خداحافظ
نامجون:خداحافظ مراقب خودت باش
ا.ت:باشه
و بدون نگاه کردن به بابا رفتم بیرون سوار ماشین شدمو راه افتادم
ادامه دارد......
لایک و کامنت یادتون نره گوگولیام 😘😸
Part:12
نامجون:ا.ت هر اتفاقی هم که بیوفته تو نباید به خودت آسیب بزنی خب
ا.ت:باشه
نامجون:قول بده
ا.ت:قول میدم
نامجون:خوبه
همون لحظه که آروم شدم بابا با روی خونی اومد لعنتی تازه آروم شده بودم
یو چان:ا.ت
ا.ت:هوم
یوچان:اون چه طرز برخورد با پدرت بود ها
ا.ت:هه چی منظورت چیه واقعا هه *خنده حرصی
نامجون:ا.ت
ا.ت:تو بی دلیل بهم سیلی زدی این هیچ بی دلیل آدمای بی گناهو میکشی اصلا میدونی الان خانواده هاشون تو چه حالین بابا . تو چته شده چرا اینطوری شدی بابا تو که خیلی دل رحم بودی چت شده
یوچان:ا.ت این شغلمنه
ا.ت:اره تو مافیایی اوکی رقیباتو بکش کسایی که تو کارت دخالت میکننو بکش با مردم عادی چیکار داری اونا چه گناهی کردن هان*داد
یوچان:ا.تتت*داد
نامجون:پدر لطفا آروم باش تو که ا.ت رو میشناسی
ا.ت:داداش ول کن بزار عصبی بشه میخواد چیکار کنه میخواد بکشتم*بلند
یوچان:ا.ت خفه شووو*داد
ا.ت:من دیگه تو این خونه نمی مونم از این خونه میرم شما هم هر کاری میخوای بکن ادم بکش اصلا خودتم بکش
نامجون:ا.ت منظورت چیه کجا میری
ا.ت:هرجا
داشتم میرفتم اتاقم که داداشم دنبالم اومد
نامجون:ا.ت منظورت از هرجا کجاست کجا میری دختر
ا.ت:من از قبل یه خونه گرفته بودم بعضی وقتا که شما خونه نبودین میرفتم اونجا از این به بعد اونجا زندگی میکنم
نامجون:هوفف باشه ولی باهام در ارتباط باش نگرانت میشم
ا.ت:باشه ..میرم وسایلمو جمع کنم
نامجون:باشه
رفتم اتاقم چمدونم برداشتم شروع کردم به جمع کردن و بعد یه ساعت تموم شد کیفمو برداشتم و رفتم پایین به بادیگاردا گفتم چمدونم بزارن تو ماشینم و رفتم سمت داداش
ا.ت:داداش خداحافظ
نامجون:خداحافظ مراقب خودت باش
ا.ت:باشه
و بدون نگاه کردن به بابا رفتم بیرون سوار ماشین شدمو راه افتادم
ادامه دارد......
لایک و کامنت یادتون نره گوگولیام 😘😸
- ۹۲۲
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط