شب در سکوتِ آینه آشوب می کنی

شب در سکوتِ آینه آشوب می کنی

حالم بد است، حالِ مرا خوب می کنی

 

بیدار می کنی تو گلوی پرنده را

هاشور می زنی به لبم طرحِ خنده را

 

من بُهتِ سرد و ابریِ یک آه ممتدم

در درّه ی عمیقِ نگاهت مردّدم!

 

لبخند را به روی لبم قاب می کنی

رسمِ قدیمِ آینه را باب می کنی

 

ماه از لبانِ شیری تو آب می‌خورَد

صدها ستاره بر تنِ تو تاب می خورَد!

 

عالَم برای خواندنِ تو گوش می شود

شب پیشِ چشم های تو خاموش می شود….! *

 


#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۲)

دستهایی پر ز خالی پیشِ روستسایه های لاابالی پیش روستگیسوانت ...

آن کیست که چشمانِ تری داشته باشد؟تا بر سرِخاکم گذری داشته با...

با من بگو که همرهِ من پیر می شوییا آنکه بینِ راه، ز من سیر م...

سلام ... صبح همگی بخیر ...

سناریو باکودکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط