نمی دانم کجای قصه ام رابدنوشتم ،صدای زجه ام راکم نوشتم ،غ

نمی دانم کجای قصه ام رابدنوشتم ،صدای زجه ام راکم نوشتم ،غرورم راسپرکردم به جای فریاد درخودشکستم وبازنوشتم ،به آخر سرخط که رسیدم ،آتش دردم شعله کردودفترم راهم سوختم .
دیدگاه ها (۱)

نمی دانم کجای قصه ام رابدنوشتم ،صدای زجه ام راکم نوشتم ،غرور...

سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از ...

دلت که گرفته باششلوغترین مکانها، تنهایی ات رابه رُخت می کشند...

وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیروای از دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط