دل بریدن به از این عشـق که من می بینم

دل بریدن به از این عشـق که من می بینم
که نه فـرهاد تو هستی و نه من شـیرینم

خسته ام آنقــدر ای ماه که تردیدی نیست
نیست هم صحبت خـوبی که دهد تسکینم

مست از بـاده ی چشمان تو بودن عمــری
خود دلیلی است که کرده است چنین مسکینم

روزهــا می گذرند از پی هم بعد از تــو
هــر قدم ؛ هر نفسم از همه بد می بینم

آرزو می کنم ای خوب که حتی یک شب
تن ِ تب دار تــو آید به ســر بالینم

خستــه از اینـهمه تشویشم و عمــری بی تو
می نشینم که مـــگر مرگ کند
دیدگاه ها (۱)

آخرش می‌فهمیکه نشانه‌هاهیچ‌وقت به تو دروغ نمی‌گویند.ما هستیم...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

رها🦋 واست غرورمو زیرپا گذاشتم ثابت کن اشتباه نکردم....من برا...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

فیک تهیونگ درخواستی ادیتورم @karlykarlyتهیونگ : من نگفتم تو ...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

فصل دومپارت هجدهم | نزدیک‌تر از همیشه، دورتر از همیشهیک سال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط