نقطهضعف

╭────────╮
‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭
╰────────╯
نقطــه‌ضـعـف²⁷
تهیونگ بدون توجه به هانا فقط می‌بوسید
سعی میکردم هلش بدم اما انگار نمیشد.
+ببخشید،دارم میام داخل
یهو در باز شد و هانا توی چهار چوب در نمایان شد.
با چشمهای گرد شده‌ش بهمون خیره شد.
لحظه ای بعد به خودش اومد و محکم درو بست.
وای..آبروم پیش هانا رفت..
نفسم داشت بند میومد.
لبمو رها کرد و نفس عمیقی کشید.
انگشت شستشو روی لبام کشید و گفت:آفرین دختر خوب
توی همین لحظه گوشیش زنگ خورد.
از روی میز گوشیو برداشت و گفت:همینجا منتظر بمونم الان میام و بعد از اتاق رفت بیرون.
هنوز تو شوک بودم.
خیلی دلم میخواست برای یه بارم که شده یه عالمه فحش بارش میکردم.
اما حیف که نمیشد.
در اتاق باز بود.
خدمتکارا با سینی های غذا اومدن تو.
اما هانا کجاست؟
حتما کلی معذب شده وقتی اون صحنه رو دیده.
غذا ها رو گذاشتن روی میزی که جلوی کاناپه بود و رفتن.
خیلی گشنم بود.
یکی از شیرینی های خامه ای رو برداشتم و به گاز بزرگ زدم.
داشتم میخوردم که تهیونگ اومد تو.
با دیدن من زیر لب خندید و گفت:نمی‌خواد انقدر با عجله بخوری،همش مال خودته
روبه روم نشست و مشغول خوردن شد.
وقتی غذا میخوره حتی یه کلمه هم حرف نمیزنه و خیلی آروم و قشنگ غذا رو میخوره دقیقا برعکس من.
حالا که دارم فکرشو میکنم من و تهیونگ تفاوت های زیادی باهم داریم.
وقتی شام رو خوردیم سرمو تکیه دادم به کاناپه و خمیازه ای کشیدم.
ساعت روی دیوار ساعت دوازده نیمه شب رو نشون میداد.
تهیونگ دستمو گرفت و گفت:پاشو...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقطه_ضعف#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۱۹)

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف²⁸سا...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف²⁶تا...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف²⁵ته...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف¹⁶صن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط