ببار باران...

ببار باران...

ببار که چتری بر روی دلم نخواهم گرفت

ببار که شاید اندکی از داغ این دل سوخته بکاهی

ببار که ویرانه دل من سقفی ندارد که از قطرات سردت ایمن باشد

ببار که خانه دلم بسی تشنه و ملتهب است

ببار که شاید اندکی غبار غم را از دل تیره ام بزدایی

ببار و سیلی به پا کن و دل مسکین و گوشه نشین مرا با خود ببر ...

ببار ای باران ...

ببار که از بارش تو من شادم

ببار که عطر تو را می طلبم

ببار که شاید پس از بارش تو به یادش رنگین کمانی در دلم برپا شود

ببار و دل عاشق و تب دار مرا اندکی آرامش ببخش

ببار که دلم دلتنگ اوست

ببار که شاید در صدای دلنشین تو طنین صدای او را بشنوم

ببار ای باران . . .
دیدگاه ها (۱)

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

ببار که چتری بر روی دلم نخواهم گرفتببار که شاید اندکی از داغ...

باران ببار...ببار که شاید بعد از بارشِ تو به یادشرنگین کــما...

باران ببار...ببار که شاید از بارش تو به یادش رنگین کمان در د...

تقدیم به دوستان عزیز.میگویند باران که میزند بوی “خاک” بلند م...

میگویند باران که میزند بوی “خاک” بلند می شود …اما اینجا بارا...

ای آسمانفریاد میزنمشاید که صدای مرادر کوچه پس کوچه‌هایِ دلتن...

ببار ای باران ، ببار که غم از دلم رفتنی نیست، اشکهای روی گون...

آه، باران... تو چه می‌دانی از حال دل من؟ تو که بی‌وقفه می‌با...

هوای دولتِ مشرق سفیر ِباران شد و چترهای دله ما سریر ِباران ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط