گاهی

گاهی
لحظه هایم از تو لبریز می شود
از احساسم سر می روی
و فضای خانه ام
پر می شود از دلتنگی

پشت کدام پنجره بایستم
که تو را انتظار نکشد
و زیر سقف کدام آسمان
نفس بکشم
که عطر تو گیجم نکند

دلتنگم
و هیچ چیز جزتو
حال مرا خوب نخواهد کرد.
دیدگاه ها (۲)

این قافله عمر عجب میگذرددریاب دمی که با طرب میگذردساقی غم فر...

با ارزش باشبا ارزش زندگی کن برای خودت خط هایی داشته باشروی ب...

بگذار دلتنگت شوم گاه به گاهی بگذار از یادت بسازم تک...

✍✍✍تار شد هفت‌آسمان‌ِمن بیا مهتاب کن عکسِ احساس‌ِمرا بر خانه...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

تو با شرم قشنگ عمق چشمانت . . .مرا وقتے تماشا مے ڪنے عشق است...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

در هیاهویِ این جهان، جایی که ثانیه‌ها بی‌رحمانه می‌دوند و صد...

عاشقانه های شبنم

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

*شهریور، آهسته در گوش زمین می‌گوید:من آخرین نفس‌های تابستانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط