کهنه فروشی داد میزد

کهنه فروشی داد میزد
چراغ قوه میخرم
اسباب شکسته میخرم
بی اختیار دادزدم
قلب شکسته هم میخری
گـــفت.. اگه ارزش داشت
چرا شکستنش
دیدگاه ها (۱)

آتـش زدن به یک “سرنوشـت”کبریت نمی خواهد که !!“پـــا” می خواه...

فقط زخمها نیستند ڪہ ماندگارندگاهے ڪسے چنان براحساست دست میڪش...

هیچ میگویی اسیری داشتم حالش چه شدخستهٔ من نیمه جانی داشتاحوا...

افتاد درختی که به خود میبالیداز داغ تبر به خاک غم مینالیدگفت...

کهنه فروش تو کوچمون داد میزد کهنه می خریم، وسایل شکسته و پار...

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۱۵جیمین پوشه را ورق زد و زیر چند...

part12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط