فن‌فیکشن | «بعد از آخرین شب»

فن‌فیکشن | «بعد از آخرین شب»

قسمت دوم: حقیقتی که نباید گفته می‌شد

شب آرام بود، اما ذهن یونسو پر از صدا.

او روی تختش نشسته بود و به اتفاقاتی فکر می‌کرد که هنوز اتفاق نیفتاده بودند. چهره‌ی دوستانش، ترس آن روزها، و مهم‌تر از همه... کیونگ‌جون.

در گذشته، او همیشه سعی کرده بود کیونگ‌جون را فقط به چشم یک آدم سرد و خودخواه ببیند. اما حالا که دوباره فرصت پیدا کرده بود، چیزهایی را می‌دید که قبلاً ندیده بود.

ترس پشت نگاه‌هایش.

تنهایی پشت غرورش.

صبح روز بعد، یونسو تصمیم گرفت.

باید به او می‌گفت.

حتی اگر باورش نمی‌کرد.

وقتی کلاس تمام شد، منتظر ماند تا همه بیرون بروند.

«کیونگ‌جون.»

پسر برگشت و ابرویش را بالا انداخت.

«بازم اون نگاه عجیب؟ چی شده؟»

یونسو چند لحظه سکوت کرد.

«اگه بهت بگم چیزی که قراره اتفاق بیفته خیلی خطرناکه... باورم می‌کنی؟»

کیونگ‌جون خندید.

«نه.»

جوابش سریع بود.

یونسو آه کشید.

«حدس زدم.»

اما وقتی خواست برود، کیونگ‌جون صدایش زد.

«صبر کن.»

یونسو برگشت.

کیونگ‌جون این بار جدی بود.

«نمی‌دونم چرا، ولی از دیروز حس می‌کنم تو یه چیزی می‌دونی که ما نمی‌دونیم.»

سکوت بینشان افتاد.

«پس بگو.»

یونسو آرام گفت:

«ما دوباره وارد همون بازی می‌شیم.»

لبخند کیونگ‌جون محو شد.

«چه بازی‌ای؟»

«بازی‌ای که ممکنه باعث بشه همه‌مون همدیگه رو از دست بدیم.»

برای اولین بار، کیونگ‌جون جواب طعنه‌آمیزی نداد.

فقط به یونسو نگاه کرد.

«تو... قبلاً اینو دیدی؟»

چشم‌های یونسو لرزید.

همین یک سؤال کافی بود.

کیونگ‌جون فهمید.

«واقعاً دیدی...»

یونسو سرش را پایین انداخت.

«من نتونستم نجاتتون بدم.»

چند ثانیه هیچ صدایی نبود.

بعد کیونگ‌جون آرام گفت:

«هی.»

یونسو نگاهش کرد.

«این بار تنها انجامش نمی‌دی.»

یونسو متعجب شد.

«چی؟»

کیونگ‌جون شانه بالا انداخت.

«اگه قراره اتفاق بدی بیفته، بهتر نیست دو نفر جلویش وایسن تا یه نفر؟»

برای اولین بار، یونسو لبخند کوچکی زد.

شاید کیونگ‌جون هنوز همان آدم سخت و مغرور بود...

اما شاید پشت آن ظاهر، کسی بود که می‌توانست تغییر کند.

و شاید...

این بار داستان قرار نبود همان پایان قبلی را داشته باشد.

ادامه دارد...



شرط پارت بعد ۷ لایک ۱۰ کامنت ۳ بازنشر
دیدگاه ها (۲)

فن‌فیکشن | «بعد از آخرین شب»قسمت اول: فرصتی که نباید وجود می...

سلام من رزناامzjjzzjjz@ تو این پیج فیک می‌زارم اولین فیک درب...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۲: «ورود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط