یک شعر از عبدالله پشیو به ترجمه مختار شكری‌پور

یک شعر از عبدالله پشیو به ترجمه مختار شكری‌پور
پایان یك داستان

تو را دوست خواهم داشت
تا ابد
در تمام لحظه‌های با تو بودن
بوسه بر دست‌هایت خواهم زد
همچو نوزادی زیبا
كه مادرش را
دوست دارم
دل شعرم همیشه بتپد
در مقابل چشمانت
دوست دارم
به هم نامه و هدیه دهیم
انگار كه میان ما هیچ اتفاقی نیفتاده است
دوست دارم
پروانه‌ی نگاهم هر روز پرواز كند
تا در فرصتی
از لای در
یا از دریچه‌ی پنجره‌ی خانه‌ات
به سوی تو آید
تا گلوی تشنه‌ام سیراب گردد
با این همه ‌ای زیبای من
ای تنها یادگار زندگی‌ام
ناچارم فراموش كنم
تو را
هرچند كه وجدان ناآرامم
شلاق می‌زند مرا
می‌خواهم آسوده و آزاد كنم
خویش را
پس باید گوری بكنم
برای هر یادگاری كه بوی تو دارد
گوش‌هایم را كر كنم و زبانم را لال
هر جا كه سخن از تو باشد
دیدگاه ها (۲)

یک شعر از عبدالله پشیو به ترجمه مختار شكری‌پورپایان یك داستا...

تو را دوست خواهم داشت تا ابد در تمام لحظه‌های با تو بودن بوس...

💞💞💞💞💞💞تو را از دوردست دوست می‌دارمبی‌آنکه بوی تو را حس کنم،ب...

#روز_شمار_دفاع_از_حرم 🕊#شهید_سید_جاسم_نوری#شهید_مدافع_حرم_سی...

#روز_شمار_دفاع_از_حرم 🕊#شهید_سید_جاسم_نوری#شهید_مدافع_حرم_سی...

زیبای دور‌‌ ممنوع، مساله این است که زمان بر تو حادث نمی شود،...

مرگ عشقآن مرگ عشق را که می گفتند باور کردمحیف از آن شب ها که...

شعر#مادر#فرزند_مسلول_مادر...باز کن!مادر ببین....از باده ی خو...

ترجمه‌ی شعرهایی از برهان برزنجی

بکر علی شاعر شهید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط