پارت ۱۲

پارت ۱۲
صبح روز بعد تصمیم گرفتیم دوچرخه کرایه کنیم.
جونگکوک که صد سال بود با دوچرخه درست‌وحسابی سوار نشده بود، تقریباً نزدیک بود منو بکشه!
آن‌قدر خندیدم که شکمم درد گرفت.
با اخم گفت:
_خیلی بامزه‌ست؟
_خیلی!
_باشه.
_چی؟
لبخند خطرناکی زد.
_بعداً تلافی می‌کنم.
همون لحظه با سرعت از کنارم رد شد.
_جونگکوک!
صدای خنده‌اش توی خیابون پیچید.
برای اولین بار...
نه رئیس مافیا بود.
نه خون‌آشام.
فقط یک مرد بود که کنار من می‌خندید.
دیدگاه ها (۰)

فصل اول_آغاز سرنوشت

پارت دوم: دردسرِ همیشگیسرم داشت از استرس منفجر می‌شد. دستم ت...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "25" "ویو جئون آنجلینا"بعد...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

پارت سی‌وسوم | دور دورپارک لارافیلم تا آخر ادامه پیدا کرد.چر...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 5ویو نامجون:چند روزی از اون شب گذشته...

عشق پنهان پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط