بانو جان .!

بانو جان .!
راست می گفتی اینجا همه
زخم که ببینند
نمک می پاشند
اینجا کسی نیست
که با لحنی گرم و آشنا بگوید:
سهمِ تو از شعرهایت
این روزهایِ سرد و بی عاطفه نیست! 
می خواستم انصراف بدهم
از این گاه نوشت هایی که
آخر تنها نظاره گرِ مرگِ شمعدانی هاست
اما نمی دانم شاید جایی دور
کسی حوالیِ زخم هایِ با من آشنا
چشم انتظار چند کلام
چای دارچین و خندیدن و امید است
نمی دانم .
بریده ام ..
چند روزی ست من از این دنیا 
از این آدمها
از این همه حسادت هایِ بی جا
از این همه بغض خفه شده در بیخ گلو 
از این تلخ خنده ها
بریده ام 
بریده ... ! 
 

@,,,,D
دیدگاه ها (۲۳)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش اول_ حضورش برایم هیچ اهمیت...

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐بعد از آن شب بارانی، قرار نبود...

007-پنهان در مه - پارت ۸۰

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط