عشق ناگهانی

عشق ناگهانی
پارت۹
ویو ا/ت:
وارد خونه شدیم که یه خدمتکار اومد بیرون.
خدمتکار:سلام.بفرمایید خانم؛از این طرف.
ا/ت:سلام،خیلی ممنونم
همراه با کارالی پشت سر اون خدمتکار رفتیم.

رفتیم داخل و جونگکوک رو دیدیم که ایستاده و خدمتکار ها یه راه دراز ساختن

جونگکوک:(رو به خدمتکارا)ا ین خانم ها مهمون های جدیدمون هستن.
خدمتکارا همون طور که ما جلو می رفتیم تعظیم کردن.
خدمتکارا: خوش اومدید

رفتیم جلو تر و با جونگ کوک احوال پرسی کردیم.

ا/ت وکارالی: سلام
جونگ کوک:به به سلام خیلی خوش اومدید
ا/ت:خیلی مچکرم
جونگکوک:در واقع من باید تشکر کنم که دعوتم رو پذیرفتید.
کارالی:خداااااای منننننن!اینجا خیلییییی بزرگهههه
ا/ت:(با آرنجش میزنه به پهلوی کارالی) آبرومون رو نبر
جونگ کوک:آره خب اینجا تقریبا یه کاخه دیگه
ا/ت:(لبخند الکی)بله درسته
جونگکوک:(روبه خدمتکار)لطفا تا اتاقشون همراهیشون کن.
خدمتکار:بله،چشم
جونگکوک:بعد از اینکه وسایلتون رو مرتب کردید بیاید پایین.
ا/ت وکارالی:باشه
رفتیم اتاقامون.اتاق کارالی دقیقا کنار اتاق من بود.
وسایلم رو مرتب کردم و لباسام رو عوض کردم.اتاقم خیلی بزرگ بود و یه تخت دو نفره داشت که کنارش یه پنجره بزرگ بود.من میتونستم از رو تختم بیرون رو ببینم.اتاقم خیلی خیلی قشنگ بود و حموم و سرویس بهداشتی جدا هم داشت.
اومدم بیرون و رفتم پایین
دیدم جونگکوک نشسته رو کاناپه و منتظر ما عه
جونگکوک:.......
دیدگاه ها (۰)

بگین منتظرم.......

خسته خسته خستم😂

پروف تغیر کرددددد♥️

جغدان شب اعلام حضور کنیددددد😂

Love in the dark①③*چهار ماه بعد*نشسته بودم رو کاناپه و داشتم...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط