بیا یک قول به خودت بده

بیا یک قول به خودت بده
بیا و بگو
هرکس که پایِ رفتن داشت
بگذاری برود
هرکس که کلامش
کلامت را برید
از زندگیت ببری قدمهایش را
هرکس خنده هایِ بی وقفه ات
گریه هایِ بی موقع ات را
نفهمید نخواهی دیگر
صدایش را ؛ نگاهش را
بیا و قول بده
انقدر خالی شود اطرافت از
آدمهایی که هیچ هم قرار نیست
برایِ لحظه هایت باشند
چون نمی خواهند که باشند
می دانی گاهی هیچ نیاز نیست کسی
با کلام بگوید که نمی خواهد
همینکه تردید به جانت انداخت
یعنی نباید باشد
به همین سادگی
بیا و قول بده
انقدر لبخند کنار بگذاری
تا وقتی او که باید آمد
از سرِ بی حوصلگی
پس نزنی
دل نشکنی
به خودت قول بده
دیدگاه ها (۱)

نه اینکه دوستت نداشته باشماما ردشدن از جاده‌اےکه صدبار در آن...

باید آنقدر آمدنتبویِ ماندن بدهدکه من از صد قدمیِ راهشهر را خ...

ببخش خودت را برایِ تمامِ راه های نرفتهبرایِ تمامِ بی راه های...

من خدا را، خودم دیدم،،،!با مهتاب قدم مےزد؛.دست در دست ستاره ...

مخلوطی از عشقومرگ پارت 7همین که دستمو روی کمرش گذاشتم که بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط