جان خواهرت بر لب آمده

جان خواهرت بر لب آمده
برخیز و ببین زینب آمده
برای تو دو صد درد دل و خاطره دارم
فراغ تو گرفت از دل من صبرو قرارم
دل از مهرتو ای شاه شهیدان نبریدم
ب خاک تو عجیب است ک من زنده رسیدم(کربلا)
کنار سرتو بودم و همراه یتیمان
ز بعد تو برادر ب جز از غصه ندیدم
شهر کوفه و بام خانه ها
طعنه ها زدند خواهر تورا
چهل شب شده چشمان ترم خواب ندیده
چهل شب شده زینب به لبش آب ندیده
نگویم ک چه آورده اسارت ب سر من
همین بس ک شده قاتل تو همسفر من
رخم سرخ و دلم خون و تنم غرق جراحت
شکسته از غم هجران تو ای شه کمر من
روی زینبت نیلی و کبود
بر زمین فتاد در میانه رود
ز بهر تو جسارت شده بر ال پیامبر
یتیمان تو بی تاب و پریشان شده یکسر
ز داغ تو پرشانم و بی تابم و مضطر
ببین بی سرو سامانی من را تو برادر
ببین پیر شدم در سفر کوفه و درشام
ببین قامت زینب شده چون
قامت مادر.....
بی قرار تو دختر تو بود
روضه خوان تو خواهر تو بود
جان خواهرت بر لب آمده برخیز و ببین زینب آمده
دیدگاه ها (۱)

...

...

...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط