گفتی غزل بخوان برایم،به روی چشم!

گفتی غزل بخوان برایم،به روی چشم!
من باشم و تو و خدایم...به روی چشم!
گفتی که می خواهی بدانی عزیز دل،
هرثانیه این که کجایم ، به روی چشم!
گفتی به جز برای من شاعری نکن...
چون من فقط عشق شمایم؛به روی چشم!
گفتی نمی خواهی مرا یک دقیقه نه!
یک لحظه هم از خود جدایم،به روی چشم!
گفتی قسم بخور بمانی هرآنچه شد؛
با من،کنارِ من،به پایم...به رویِ چشم!
از حافظ و سعدی که نه! از خودت فقط...
گفتی غزل بخوان برایم،به روی چشم!
دیدگاه ها (۶۸)

گفتی قسم بخور بمانی هرآنچه شد...با من ، کنارِ من ، به پایم.....

با بوسه ای یا خنده ای ، شیرین کن این آغاز راحال خرابم را ببی...

با بوسه ای یا خنده ای ، شیرین کن این آغاز راحال خرابم را ببی...

با بوسه ای یا خنده ای ، شیرین کن این آغاز راحال خرابم را ببی...

با بوسه ای یا خنده ای ، شیرین کن این آغاز راحال خرابم را ببی...

با بوسه ای یا خنده ای ، شیرین کن این آغاز راحال خرابم را ببی...

با بوسه ای یا خنده ای ، شیرین کن این آغاز راحال خرابم را ببی...

آمدی گفتی که بعد از این دوایم می شویبر تلاطم های دریا نا خدا...

رفته بودم دکترمردک دیوانهمثل من شاعر بودگفت حالت خوش نیست......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط