چند سال گذشت و نفسی بی تو نبودم

چند سال گذشت و نفسی بی تو نبودم
هر جا به  جز از  یاد تو در یاد ندیدم
در هر که شبیه تو به دنبال تو گشتم
نه! نیست! نبودی به همان هیچ رسیدم
من با نفس تو به جهان زنده و حالا
رفتی و عذاب دو جهان هر دو چشیدم
درد تو مرا محتضر و پیر و شکسته
از عالم و آدم به خدا دست کشیدم
گل بودی و عمرت به گلی ماند و خزان شد
داغت به دلم‌ ! دور غمت پیله تنیدم
چند سال گذشت و به عزیزم برسانید
چیزی به جز از غصه ازین باغ نچیدم
دیدگاه ها (۷)

به باد حادثه،بالم اگر شکستچه باک!خوشا پریدن،با این شکسته بال...

دلتنگت که میشومحس درختان جنگلی را دارم که در آتش میسوزد و خا...

دیده ای چشم ترم، بی سرو سامانی را؟میشود چاره شوی این غم پنها...

چقدر سرد شدی روح من زجان افتاددوباره عشق همان شد که از دهان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط