‏گفت انقدر گریه کرده‌ام که چشم‌هایم جایی را نمی‌بینند.

‏گفت انقدر گریه کرده‌ام که چشم‌هایم جایی را نمی‌بینند.
گفتم همان بهتر که هیچ‌وقت دیگر دنیای مزخرفی که این چشم‌ها را خیس کرده نبینی.
دیدگاه ها (۱)

‏خواهم آن عشق که هستی ز سرِ ما ببرد ...

‏لحظه ی خدافظی به سینه ام فشردمت‏اشک چشمام جاری شد دست خدا س...

بچه ها من آنقدر گریه کردم چشم هایم می‌سوزد وای خدا😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭...

وطن…از آسمانت که می‌گویمدهانم پر از خاک می‌شودو چشم‌هایمپر ا...

برای‌بکهـ...کام‌نزارید!! وقت رفتن کاش در چشمم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط