خب بسه دیگهجشن یک ساعت دیگه شروع میشه آماده باش

-خب بسه دیگه...جشن یک ساعت دیگه شروع میشه آماده باش
÷چشم ارباب

«یک ساعت بعد»

ویو آت
داشتم میرفتم سمت WC که به جیمین برخوردم..با لحن همیشگی و مهربونش گفت
=او سلام آت... فکر کردم بادیگارد همه پری هارو برده انبار
سرمو انداختم پایین
+ببخشید الان میرم

=نه ولش کن...برو لباس خوشگل بپوش تو هم تو جشن باش ولی به کسی نگو و سعی کن جونگکوک نبینتت

+جدیییی؟مرسی ارباب جیمین

لبخندی زد و گفت
=خواهش میکنم

رفتم سمت اتاق لباس صدای چندتا دختر میومد در زدم و رفتم داخل
£چیزی لازم نداریم میتونی بری (پیکمی تور)
+اوه مثل اینکه نمی‌دونید منم مهمون این جشنم؟
✓ امکان نداره بزارم یه پری زشت به لباسای اینجا دست بزنه (عشوه )

+لباسای توعه؟هوم؟

®نه ولی ما مهمون های افتخاری هستیم...میتونی بیای لباس بپوشیو آرایش کنی و موهات و درست کنی اما مطمئن باش خوشگل نمیشی
✓لایلا چی داری میگی اون لباس ها براش زیادی گرون و مجلسین
+اکی. میبینیم
دیدگاه ها (۵)

ویو آتاونا لباساشونو برداشتن خیلی باز بود و منم یه لباس باز ...

اسلاید دو عکس لباس کامیلا اسلاید سه عکس لباس ات

ویو آتبادیگاردا پری هارو بردن انبار منم که خیلییی مشتاق بودم...

ویو جونگکوک فک کردم قرارع دایی بشم ولی ولش -هیچی...آت+بل- بر...

رمان جیمین ( خیانت) پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط