قسمت اول

قسمت اول
گذشته
باورم نمیشه حتی فکرشم نمیکردم اون واقعا واقعا ب من علاقه داره اما چجوری این امکان نداره با صدای زنگ سرمو از روی میز بلند کردم اشکما پاک کردمو وسایلمو از روی میز جمع کردم خواستم بلند شم که یهو مینزی صدام کرد نمیخواستم الان باهاش روبرو بشم خودمو به نشندین زدم و از کلاس خارج شدم توی راه داشتم کلماتشو برای خودم مرور میکردم باورش برام سهت بود یه خس غریبی داشتم یه حسی که تا حالا سراغم نیومده بود عذاب وجدان عشق؟ نمیدونم به هر حال اون روز ،روز آغاز بدبختیام بود ...
*******************************
رفتم خونه و خودمو پرت کردم روز تخت سردرد خیلی شدیدی داشتم نمیدونم چرا اما همش چشم به راه بودم منتظر یه زنگ یه اس ام اس ینی عاشقش بودم؟ اااااه ختی فکرشم عذاب اوره یاد حرفاش افتادم که با گریه بهم میگفت من واقعا دوست دارم چرا ازم دوری میکنی؟
دیدگاه ها (۱۵)

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_17ویو میرااز دیشب تا الان...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_2دستم روی میز نشست تمام وسای...

لیا : کوک راست میگه بابابزرگ ما نمیتونیم بابابزرگ از سر میز ...

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 140♡⁠。⁠)⁩و سریع...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆   1 پارتویو اتبالاخره بعد از ...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط