امروز وقتی داشتم میزم را

امروز وقتی داشتم میزم را
مرتب می کردم ،
یک هو چشمم وسط خط خطی های
دفتر به اسم تو افتاد..‌.؛
نمیدانم چه شد،دلم لرزید
و
ساعت ها همان جا وسط دفتر با تو
قدم زدم.!

#ملیح_م
دیدگاه ها (۱)

هی دلم گاه وبی گاههوایت را می کند!نمیدانم میان کدام گذرگاه ث...

قدم بزن، در حوالی منشعر تنهایی منبی" تو" پاییزبه کدام بهانه ...

نترس! چه دردِ بزرگی هم باشد،چه ترسِ عمیقی هم باشد،نه از خدا ...

میسوزم و نالم چون آتشِ نمرودباز آی گلستان بر داغِ عبیدت...#م...

عاشقانه های شبنم

ددی آرتای سئول پارت 5

پدر بزرگ من یه کله پز بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط