دستم را بگیر ...

دستم را بگیر ...
همین دست
برایت ترانه عاشقانه نوشته،
همین دست
سوخته، در حسرت لمس دست های تو
همین دست
پاک کرده اشک هایی را
که در نبودت به گونه دویدند ...

این دست
بوی ترکه‌های کلاس‌سوم را می‌دهد هنوز!
این دست پینه بسته
از نوشتن مداوم نـام تو ...

دستم را بگیر
و از خیابان زنده‌گی
بگذران مرا ...
دیدگاه ها (۳۳)

دست به دامانِ ماه میشومتا شب پای تو را به خوابهایم باز کندمی...

آن روز که روبه‌روی پنجره‌ی بزرگ خانه‌ات ایستاده بودم را یادت...

"دی" به آزار عادت کرده بود ؛از بچّگی یادم میاد کهبا سَرماش ب...

‌از درونِ سوزناک و چشمِ تر ‌نیمه ای در آتشم نیمی در آب ‌‌ ‌...

درخواستی

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

⚓⃝Łøɍđ øf ŧħɇ sɇȺ᭄𓆝ܔ "فرمانروای دریا" 𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝟒。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط