عجب دلقکی شده ایم،برای ملتی که برایشان شعر میسراییم و ایش
عجب دلقکی شده ایم،برای ملتی که برایشان شعر میسراییم و ایشان بی آنکه آن را بفهمند،چهچه و به به نثارمان میکنند،و فردا که خواستیم این اشعار را عملی کنیم،باز در جای خویش ثابت می ایستند و کف میزنند که سالار،برو به جنگ دروغ،ما پشتت قرص ایستاده ایم،بی مهابا به قلب دروغ میزنیم اما چوبه ی دار و صلیب نصیبمان میشود،آنروز باز این جماعت می آیند و به ظاهر ناراحتند،اما انگار خاطره ی سال خویش را جشن گرفته اند و احساس غروری خاص میکنند،تخمه میشکنند و با انگشت مارا به بی عرضگی و جنون متهم میکنند،عجب قاضی های ریاپیشه ای هستند،و نیز تنها به اتهام زدن راضی نمیشوند،سنگسارمان میکنند تا فردا نون و آبی دستشان را بگیرد و بظاهر انسان های زرنگ و باعرضه ای برای طایفه ی خویش معرفی شوند..
من،تو،ما،همه و همه برای یکدیگر دلقکانیم که خواسته یا ناخواسته مجبور به ارضای لذت دیگران میشویم،و البته که دلقک خوب بهتر از دلقک دروغگو و ریاپیشه است.
من،تو،ما،همه و همه برای یکدیگر دلقکانیم که خواسته یا ناخواسته مجبور به ارضای لذت دیگران میشویم،و البته که دلقک خوب بهتر از دلقک دروغگو و ریاپیشه است.
- ۱.۱k
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط