دستانت را می گشایی ،

دستانت را می گشایی ،
گره تاریکی می گشاید.
لبخند می زنی ،
رشته رمز می لرزد...
می نگری ، رسایی چهره ات
حیران می کند...


👤 سهراب سپهری
دیدگاه ها (۱)

از خدا خواستم دست هایت را بگیردو بگذارد همانجایی که به آن تع...

میشه نظر وکامنت بدید پلیزززز

یهویی ماهی گیری هفت برم شیراز

پرسه در جنگل... بعدازظهر...آفتاب کم‌کم ملایم‌تر شده بود.ات ر...

وارث سایه ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط