ادامه پارت ۶

ادامه پارت ۶
لونها: اخخخخ ولم کنننن
عمه کیم: موهاشو ول کن تهیونگ*خونسرد
ته: دفعه اخرتونه که میبینم به ات نزدیک میشید فهمیدید بار اخرر و اخرین هشداره* جدی
ویو ات
از‌پایین صدای عربده های تهیونگ رو میشنیدم از اینورم بخیه هام درد میکرد که دیدم تهیونگ اومد داخل اتاق
ته: تموم شد* لبخند
بچه ها اینحا چیز خواستی اتفاق نمیوفته و میریم پرش به یک ماه بعد
ویو ات
صبح با نوازش نور خورشید روی چشام بیدار شدم توی این یک ماه یخورده لحن حرف زدنش و رفتار ته عوض شده نمیدونم دلیلش جیه؟ حای بخیه هام بهتر شدن ولی هنوز اثر بی حسی مونده و بدن درد دارم دیدم تهیونگ داره بهم نگاه میکنه
ات: صبح بخیر *لبخند
ته: اوم صبح بخیر*عادی
ویو ته
بلند شدم رفتم حموم و اومدم دیدم ات داره موهاشو شونه میکنه لباسامو عوض کردم و نشستم رو تخت تا کارش تموم شه اومد روبه‌روم وایستاد

ادامه دارد
شرطارو میدونید دیگه
دیدگاه ها (۲۲)

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

........//برده ی زیبا//.......

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

رمان

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

{مافیایی برای من}پارت:۸ویو صبح:تهیونگ ویو:اه چقدر دلم درد می...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۶ات ویو امروز بعد دانشگاه رفتم پیش مبینا و همی*(ادامه ح...

مربی موتور سوار

[ چندپارتی تهیونگ] [ پارت پنجم]ات با صدایی لرزون و گرفته گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط