سکوت کمر فکرم را شکست

سکوت کمر فکرم را شکست
خسته ام از تظاهر به خندیدن
“به بودن” “به ایستادگی” “به صبر”
کاش میشد به عزرائیل رشوه داد
اینجا روی این کره ی خاکی پر است از آدم هایی که
مرا نمیفهمند و فقط ترجمه ام میکنند
آن هم به زبان خودشان
دیدگاه ها (۵)

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌78حدود نیم ساعت گذشت.صدای قدم‌هایی روی س...

عاشقانه های شبنم

برادر ناتنی

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

پارسا که تا چند لحظه پیش تلاش می‌کرد با تکیه دادن به دیوار، ...

#oneshatبا نگاهی سرد و کمی اخم آلود از دفتر کنفرانس بیرون آم...

رمان اسیر خان پارت ششم ۶

🧁 پارت ششم | جشنی که هیچ‌کس فراموش نکردیک هفته بعد...امروز، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط