در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود … 

در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود … 
چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد
دخـتر که نزدیکـشان شـد ، نگـاه ها هـمه سمـت انـدام …
و موهـای بلـند دخـترک چرخـید. 
یکـی از پسـر ها نیشـخندی زد 
و دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـتر انداخـت. 
تنـه دخـتر ، هنـگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنـه پسـر ها خـورد !
همـان پسـر ها ، وقـتی مـن نزدیک شـدم …
راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد.

و همیـنطور در کوچه سـوم ، خیـابـان ، بـازار …
دیدگاه ها (۱)

( last minute )

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟏صداشو صاف کرد و با صدای بلند، همونطور...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟗دختر کلافه و عصبی دستی توی موهاش فرو ک...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۳: اشتباه بزرگی کردیسکوت سنگینی بعد از فر...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟑جونگکوک و تهیونگ بعد از کلی خوش گذرونی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط