من چقدر دلم خوش بود!

من چقدر دلم خوش بود!
فکر می کردم پاییز که برسد، خودت را
می رسانی …
فکر می کردم می دانی آدم هر چقدر هم که قوی باشد این غروب های دلگیر را
نمی تواند تنهایی سر کند.
فکر می کردم می دانی
این زود شب شدن ها…
این ابرهای تیره در آسمان
و باران های گاه و بی گاه…
دمار از روزگارِ آدمِ تنها در می آورد.
فکر می کردم می دانی آدم، دلش وقت پاییز آنقدر کوچک می شود که جا برای
دلتنگی ندارد
اگر دستی نداشته باشد برای گرفتن
و گوشی برای شنیدن …
غصه بیچاره اش می کند!
فکر می کردم می دانی اما …
کاش می دانستی …
کاش خودت را می رساندی …

#فرشته_رضایی
دیدگاه ها (۱)

پائیز ڪہ می‌شود؛حواستان بہ آدم‌هاےِ زندگیتان باشد!ڪمی بہـانہ...

به من می گویند تو اهل کجایی؟ نمی فهمم چه فرقی می کند کجایی ب...

می‌دانم دنیا قادر است آدمی را تا ناکجا غمگین کندمی‌دانم زندگ...

نمی‌دونم قلبِ چندم؛ اما دست یکی از قلب‌های آدمه..! اینکه دس...

دلم گرفته از این روزگار بحرانی دلم گرفته خدايا نگو نمي دانيز...

گاهی آدم خسته نیست...فقط دیگه توانِ ادامه دادن نداره.بعضی آد...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط