خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد

خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
به هر جا پا نهم از بیخودی غوغای من باشد"*
تو باشی درکنار من، فقط ما پیش هم باشیم
دو چشمت سوی من، گوشَت به نجواهای من باشد
نگاه مهربان تو دهد جرات به من تا گویم....
غم دل را و گوش تو به این نجوای من باشد
و چشمان پر از اشکم، به سوی صورتت، آری...
دو چشم من به سوی دلبر زیبای من باشد
نمی دانم که می دانی و یا نه، ولی زلفت
همین چون ظلمت شبها، همه فردای من باشد
دلم می خواهد از دنیا فقط سهمم تو باشی تا
همه دنیا به حسرت از من و دنیای من باشد
دو زلفت ریسمانی بر دل من باشد آن شب تا...
از آن شب دست زنجیر جنون بر پای من باشد
دیدگاه ها (۱)

می گریم و می خندم ، دیوانه چنین بایدمی سوزم ومی سازم ، پروان...

او رفت و با خود بُرد یادم را...

ببین تو ای نگار من! چه بی بهانه می رویچه در سکوت و غمزده، چه...

تا موی تو و دست من و شانه مهیاستدر دست من انگار که سرمایه دن...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط