داشتم از این شهر میرفتم

داشتم از این شهر میرفتم

صدایم کردی

جا ماندم

از کشتی ای که رفت و غرق شد

البته...

این فقط می تواند یک قصه باشد

در این شهر دود و آهن

دریا کجا بود

که من بخواهم سوار کشتی شوم و...

تو صدایم کنی

فقط می خواهم بگویم

تو نجاتم دادی

تا اسیرم کنی
دیدگاه ها (۱)

❤مــن❤ اخـــم کردن تـــو رو به خنـــدیدن با کســی دیــگه عوض...

بی‌ تو بی‌ خودم بی‌ حضورِ عشق سخت گریسته ام رغبت عجیب...

من جایی در خودبا تو زندگی میکنم که حتی دست باران هم به آن نم...

پا گیرت نمی کند این شعرکمی از عقربه های ساعتتبرای من کنار بگ...

فراتر از خویش

زندگی یک دلتنگی طولانی شده بعد رفتنتبابای عزیزم...😔🖤🥀«چقدر ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط