دختر همسايون 6 سالشه ، دستشو زده به کمرش با عشوه ميگه:

دختر همسايون 6 سالشه ، دستشو زده به کمرش با عشوه ميگه:

دلت بسوزه واسم خواستگار اومده. بهش ميگم آخه بچه تو اصلا ميدوني خواستگار چيه؟

ميگه آره يه موجوده کثيفه که مياد ميوه هاي گرونو ميخوره ، ميره و ديگه پيداش نميشه !
تو عمرم اينقد قانع نشده بودم...
دیدگاه ها (۶)

می گویندﻣﺮﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪﻧﺪﺍﺯ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺩﻧﺪﻩ ﭼﭗ ﻣﺮﺩﯼﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﺩﻡ !!!ﺣﻮﺍﯾ...

یکی از صبح‌های سرد ماه ژانویه سال ۲۰۰۷، مردی در متروی واشنگت...

.

!!

پارت دویه ساعت بعدجیمین: نامی چرا یونی نیومدنامی: نمی‌دونم و...

برده عمارت جئون

پارت 26 رمان عشق مدرسه ای جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

KIM Vpart 26کیم‌ویا.تاصلا نمیتونستم باور کنم کیم وی ازم خوشش...

Kim v

پارت ۳۰"نههه بچم، بچمو از زیر دست و پا نجات بدین!"صدای کوبید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط