به تبعید رفتن

به تبعید رفتن
و یا حبس شدن
در چشمان تو..

چشمانی که مرا با درد
سمت عشق می بَرد

چشمانی
که در آنها می توان
آفتاب را نوشید

بگو ، چشمانت کو؟
دیدگاه ها (۲)

نگو از عشق می‌ترسی مرا عاشق ندیدی تو من عاشق تمام باورم سمت ...

و عشقتنها عشقتو را به گرمی یک سیبمی‌کند مأنوسو عشقتنها عشقمر...

موسیقی

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

دوستت دارم هایت را زیاد بگومن عاشق دوستت دارم های هستمکه از...

تو با شرم قشنگ عمق چشمانت . . .مرا وقتے تماشا مے ڪنے عشق است...

نه دستم به بودنت می رسد و نه توان فراموش کردنت را دارم از یا...

بی خیال....از عشق برایم نگو...بهانه ات را بیاور که منتظر شنی...

ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و رفتنمی...

‌#نیایش_شبانهخدایا مگذار دعا کنیمکه ما را از دشواری ها و خطر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط