قرارمان باشد برای شب چهارشنبه ی آخر سال

قرارمان باشد برای شب چهارشنبه ی آخر سال
من می ایستم کنار آتش
و تو از دور نگاهم کن
من کنار شعله ها برای تو می میرم
و تو قهر سنگین ت را فراموش کن

قرارمان باشد برای شب چهارشنبه ی آخر سال
خودم را میرسانم در خانه ات
و بر در خانه ات می کوبم
تو خودت را به نشناختن بزن
و کمی نقل در پیاله ام بریز
من فال گوش می ایستم
و تو برای آشتی نیت کن
دیدگاه ها (۶)

گاه می باید رفت مصلحت در این استگاه با کو‌هی عشق بودنت توهی...

دلم...هوای تو را دارد...خدا کند راست باشد...که میگویند...دل ...

بهار آمده ، اما هوا هوای تو نیست !مرا ببخش ! اگر این غزل برا...

عید من جای سماق و سمنو خنده ی تو سبزه ی سفره ی من روی فریبند...

تو نیستیو من نمی دانم با دوستت دارمهاییکه هنوز روی لبهایم جا...

،دیگر سراغت را از نارنج رها شدهدر پیاله ی آب نخواهم گرفتدیگر...

گاهی آدم از خودش تعجب می کنه ؛ از این که چطور با قلبی خسته ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط