دمش گرم ، باران را ميگويم ، به شانه ام زد و گفت :

دمش گرم ، باران را ميگويم ، به شانه ام زد و گفت :
خسته شدي ، امروز تو استراحت کن ، من به جايت مي بارم...
دیدگاه ها (۴)

خدايا از تو ممنونم براي روزهاي كه گذشت و روزهاي كه در پيش رو...

قالی بزرگی ست زندگی. .....که تو می بافی و من می بافم و او می...

خدايا کمکم کن درهاى که بسويم ميگشاى ندانسته نبندم ودرهاى که ...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

اوزگل دمش گرم هر چی دستش بود پاشید تو صورتش احتمالا نجسی بود...

برادر جان نبودت کرده زارمبدان خسته شدم، سنگینه بارمزمان و هج...

گاهی ذهن فقط به چند ثانیه فاصله نیاز دارد.صدای آب می‌تواند ض...

در من یک شاعر رمانتیک زندگی می‌کند؛که میان هیاهوی زندگیِ مدر...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۵: باران ناگهانیع...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۱: دانش‌آموز تازه...

رز آبی پارت ۲۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط