با چشاےِ خیسـ

با چشاےِ خیسـ
دنبالِ سَنگِـ قبرَمـ میگشتــ⚰
اما یادِش نبود✨
یهـ روزے بہِم گفتـ:😔
گورِتو گم ڪن...🚶

→ →
دیدگاه ها (۳)

دیو و دلبر پارت ۹ -چرا گورتو گم نمیکنی هان عسل با آرامی روی ...

#in_your_eyespart_10۰ویو کایلاچند ثانیه...کوک حتی نفس هم نمی...

و یه روزی، یه روزی که هیچ‌کس حتی یادش هم نباشه که من بودم، ی...

From Enmity to Love

سناریو ریندو

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 205♡⁠。⁠)⁩و با غ...

صبح روز بعد، جونگو زودتر از همه بیدار شد.چند ثانیه طول کشید ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهاردهمویو تهیونگیک سال از اون ...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟗چند روز بعد...جیمین و مانیا بیشتر از قب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط