۶ « بسم الله الرحمن الرح

۶ « بسم الله الرحمن الرحیم »
- وا =-O
نیشام - مهرداد بود ؟؟؟ چی می گف ؟؟؟ اصا واس چی بت زنگید؟؟؟
- هووووو .... آرام عزیزم .... چته هول کردی ؟
نیشام - بگو د
- هیچی باو ....می گه ‌این که دوستش که خارجیه .... باش قرار گذاشته گفته دس تو رو بگیم بیریم ...
نیشام- وا تو که داشتی دو ساعت با این میحرفیدی که ... فقط همینارو میگف؟
- شوورتو نمیشناسی ؟.... فقط شِر می گه ... توام ساعت هف حاضر شو هش باید بریمااا ...
نیشام - اوکی
نیشام از اتاقم رف .... خدا مامانو خیر بده اتاقمو تمیز کرده ... وگرنه پریشب اینجا با بازار ناهار فرقی نداش ... والا
اوووووم ... برم یه دوش نیم ساعته بگیرم ... این چه جور دوشیه که نیم ساعته اخه کسخل ؟!؟!!؟؟.... بی خی ...
.
.
.
.
آخخخخخخخ ..... چقد دوش آب یخ خوبههههههه ... l:-D
مامان - دختراااااا بیاین ناهار
- باش مامااااان ... دو مین دیگه میام پاییییین
انگار سر شالیزار وایسادیم داریم جیغ جیغ می کنیم .... پففففففف
رفتم یه شروارک تا رو زانو مشکی .... یه آستین حلقه ای گشاد مشکی که رو هر دوتاشون گلای بزرگ و کوچیک نارنجی جیغ با یه صندل مشکی پوشیدم موهامم با حوله خش کردم ... حوصله ی سشوار و نعرم ... موهام نم داش ولی خوشم میاد موهای خیس لختم رو بازو هام باشه و خیسی شو حس کنم ....خیلی گشنمه ..... بدو بدو از پله ها رفتم پایین ... رفتم تو آشپز خونه ....
- مامان ... ناهار چی داریم؟
مامان - کباب تابه ای
- ایول عشقمی مامانییییی ...
نیشام - من تو کف اینم که این الاغ چرا انقد می خوره چاق نمی شه!!!... اییییش
- عزیزم چاق بودن موردی نداره ... زیر زمین بودن مورد داره
وای یکی منو بگیره ... اووووف ...نیشام چاق نیس فقط هیکلش پره ... منم باز قدشو زدم تو سرش .... وای وای چقد مردم آزاری حال می ده... یهو احساس کردم پوست سرم داره می سوزه ....
‍- یارووووهه ... ول کن موموووووووو .... آشغال کندییییییش
نیشام -تا نگی گوه خوردم ول نمی کنم
-آهاااا ینی تو رو خوردمممم؟؟؟ آخه ارزشم نعری بخورمت
موهامو بیشتر کشید
-وحشی ول کن مومووووووووووو .... اوکی امروز منو منتم کنی با خودم نمی برمت
مامان - کجااااا؟؟؟
- هیچی مامان جان می خوایم شام بریم بیرون ...
مامان - تو غلط می کنی هرشب ... هرشب بیرون ینی چی؟ههههههان؟؟؟؟
اوه اوه مامان و من چی بکنم ... آها ایول ... خدایا مرگ این نیشام ببخش دارم دروغ می گماااا ..
دستمو گرفتم یه طرف صورتم .... جوری که نیشام نفهمه چی می گم ... یه جوری به حالت لب خونی به مامان گفتم ... مهرداد می خواد نیشام و سورپرایز کندش ....
چهره ی اخمالوی مامان به خنده وا شد گف
مامان - ااا باشه بریدبه سلامت
- مامان جان نمی خوای غذاتو بدی بخوریم ؟
مامان - صب کن تا یه رب دیگه بابات میاد
- خو پ چرا ما رو صدا کردی بیایم ناهار ؟
مامان - من باید سفره بزارم؟ دختر زاییدم برا چی؟
- چشم مامان ... من غلط کردم
نیشام‌ - اره مامان گوه خورد
- برو بابا ... بیا کمک کن سفره بزاریم
با اینکه یه میز بزرگ بیست و شیش نفره و یه چهار نفره هم داریم ولی مامان میگه ... سفره .... خانواده رو بِهَم نزدیک تر می کنه ... چه می دونم والا
بابا یه رب بعد اومد ... غذامون و هم خوردیم ...‌ رفتم تو اتاقم ... تبلتم ور داشتم ... اوووم ساعت چنده؟؟دوعه ... خوب وقت برا کرم ریزی داریییییم ...
رفتم تو بیتاک ... ثبت نام کردم .... چون شخصا از بیتاک متنفرم ... یه جای لجنیه .... توش ثبت نام نکرده بودم ... رفتم اسمم و •sarsin•
سیو کردم ... بعد پن مین ... یه پسره به اسم موشی جون اومد چت رومم ..... اگه پروفایلش و نمی دیدم فک می کردم دختره ... والا پسرا چه جلف شدناااا ...
موشی جون- سلام عسلم ... چطوری ؟..... چه خبرااا؟
جااااان ؟این چه زود پسر خاله شد
- hi ... man khoob bod(های ... من خوب بود )
موشی جون-مال کجایی مگه عسل؟
-I ? ... man hast fram England .(من؟ ... من هست مال انگلیس)
موشی جون - اسکول کردی مارو آجی؟
- oskool ?... what's oskool? .... you are oskool ?...Is you're name oskool ?
(اسکول ؟ ... چه هست اسکول ؟ .... اسکول تو هست؟....اسم تو هست اسکول ؟)
موشی جون - No... نه ....نو اسکول... No اسکول پرندس ... bird ...
وای من ولو شدم از خنده ... پسره زور می زد انگلیسی بحرفه ..، خخخ
-How are you oskool? oh sarry oskool... Can you speak English?
(حالت چه طور است؟... اوه ببخشید اسکول ... تو می تونی حرف بزنی انگلیسی؟)
موشی جون - مسیسیز ...میس ... خانوم ... سیستر .... آبجی ... اسکول ن ... عاقا من غلط کردم ... برو ...go... گوه ...وااای .... good bye... بای
وای وای ... من ترکیدم ... ازشدت خنده سکسکم گرفته بود
دیدگاه ها (۱۵)

۷ « بسم الله لرحمن الرح...

کوچولوگیامههههه چطور بودممممممم؟؟؟؟؟

دختر خالم ۲۴سالشه ده سال ازم بزرگ تره دانشگاه ذاهدان ترم های...

داستانه .... بخونین تصویر پایانیینی بچه ای که سنش دو رقمی نش...

اعتماد به سقف اگه آدم بود میشد هوانگ هیونجین

فیک تهیونگ

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

رمان

پارت ۶: فاجعه‌ی بالاتنه لخت!آروم دسته‌ی چمدونم رو کشیدم و یو...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

نظر سنجی کردم همه گفتن ته یونگ و جنی و الان همون آداما فیک ش...

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط