ادامه پارت 14

ادامه پارت 14
تو پست قبلی جا نشد..



تهیونگ بازوشو از بین دستای نابی آزاد کرد..
-این پولا برای من چیزی نیست... و اگه بخوام پدرم بدونه‌چونو چرا هرچقد که بخوام بهم میده...
ولی...

با پوزخند و ابرو های بالا رفته به من نگاه کرد..
-هرچیزی یه بهایی داره دیگه نه؟

خماریی؟
لایک کامنت یادتون نره خواهشننن
دیدگاه ها (۱۶)

#سناریو_تصویری

#لیدی_مغرور15نگاهی پر از تعجب بهش انداختم.. + بهتره در این م...

#لیدی_مغرور14با شنیدن صدای موبایلم، خواب قشنگم به گند کشیده ...

#لیدی_مغرور13-خب.. راستشو بخوای.. یه حسی بهم میگه.. یه اتفاق...

PART:¹⁴/ احساس ؟ اعتقادی بهش ندارم ( پوزخند) _ نبایدم داشته ...

پارت ۱۴۱بلیا: انگار تولد آنیسا عه نه من.... از صبح همه اش دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط