اومدی شبیه بارون دله من خسته خاکه

اومدی شبیه بارون دله من خسته خاکه
واسه اون نم نمه چشمات ، نمیدونی چه هلاکه
نمی دونی ، نمیدونی واسه من چقدر عزیزی
شایدم می دونی اما منو باز به هم میریزی
نمی دونم چی رازیه که تو چشمات خونه کرده
هر چی هست اونقدر قشنگه که منو دیوونه کرده
دیدگاه ها (۲)

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۰: بدترین زمان برای بهترین سوالموج‌ها آرا...

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

سناریو جونگکوک

رمان جیهوپ قسمت ششم

Part.5#مرد-منچند دقیقه گذشت. لیانا لیوان چای رو توی دستش می‌...

سناریو تهیونگ

📖 پیام‌های ساعت سه صبحپارت سوم: «حقیقت»اِما وقتی به بیمارستا...

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط