چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی

چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی
مرا از یاد خود بستان بدین خواب فراموشی

ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگیرم
که من خود غرقه خواهم شد درین دریای مدهوشی

می از جام مودت نوش و در کار محبت کوش
به مستی ، بی خمارست این می نوشین اگر نوشی

سخن ها داشتم دور از فریب چشم غمازت
چو زلفت گر مرا بودی مجال حرف درگوشی

نمی سنجند و می رنجند ازین زیبا سخن سایه
بیا تا گم کنم خود را به خلوت های خاموشی
دیدگاه ها (۱۶)

#چه خوش افسانه می‌گویی به افسون‌های خاموشیمرا از یاد خود بست...

چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشیمرا از یاد خود بستا...

یک شعر از هوشنگ ابتهاج - چه خوش افسانه می گویی به افسون های ...

چه خوش افسانه می‌گویی به افسون‌های خاموشیمرا از یاد خود بستا...

چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشیمرا از یاد خود بستا...

ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگیرمکه من خود غرقه خواهم شد د...

୨୧ ───────── ୨୧ ♡ 𝑯𝑬𝑳𝑳𝑶, 𝑳𝑶𝑽𝑬𝑺 ♡ 𐙚 [ژورنال. Journal]...

୨୧ ───────── ୨୧ خاله سوهی[ @celin.official ]

୨୧ ───────── ୨୧ خاله سوهی[ @celin.official ]

دردناک ترین احساس ;)!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط