به پـــــرواز

به پـــــرواز
شک کـــــــرده بــــودم
به هنگامی که شانــــــه هایم
از تــــــوان سنگین بال
خمیـــــده بود...
دیدگاه ها (۱)

علامـــه طباطبائی «ره» :یک روز در مدرسه ایستاده بودم، مرحوم ...

کاش تکه ابری بودم می باریدم روی سرت می باریدم روی شانه هایت ...

*«چرا همیشه خسته‌ام؟»*باید مثل عقاب پرواز کنیم، نه مثل گنجشک...

کودکی شیرین بودچون تقویم زندگی‌مانپر از فردا بود، نه دیروز…ن...

عاشقانه های شبنم

فردا فردا کردن

عاشقانه های شبنم

من اگر یڪ روزخدا را ببینمــنه از بهشتـــ می‌پرسمــنه از جهنم...

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

خانه همان دریایی بود که ترکش کردم.من نهنگ عاشقی بودم که خیال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط