تو زندگی با ، با ادبا با ادب بودم

تو زندگی با ، با ادبا با ادب بودم

با لاتا ، لات

با مشتیا ، مشتی

با مَردا ، مرد

ولی هنوز نتونستم با مادرم

مادر باشم....
دیدگاه ها (۱)

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

مادر عزیزم مرا ببخش برا تمام روزهایی که می‌توانستم باشم اما...

عاشقانه های شبنم

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:۴دست کوک از شدت شوک گوشی ...

فیک: (زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...)ویو ات:سلام،من ی...

پارت یک و اینو بگم که ات ۲۳ سالشه و جیمین هم ۲۳، ...

نماد مرگ پارت اول

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌ونهم | دخترممرد چند قدم جلو آمد.لانا با ...

★彡   Part 3 彡★ ذهنم به گذشته برگشت. زمانی که فقط ۴ سالم بود ...

🦢 پارت سی‌ودوم | انتخابجنگکوک هنوز به عکس خیره بود.پدرش کنار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط